تبلیغات
. - روزانه :)

روزانه :)

یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 11:04 ب.ظ   نویسنده : ساحل آرام      


سلام

امروز رفتیم کلاس.هر چی منتظر شدیم استاد نیومد

دیگه دیدیم نمیاد گفتیم بریم.با بچه ها از دانشگاه اومدیم بیرون.تاکسی نبود برای همین باید تا یه مسیری پیاده میرفتیم.یه ماشین شخصی نگه داشت

بچه ها گفتن سوار نشیم ولی یه خانومه که همکلاسیمون بود گفت بریم.دید سوار نمیشیم خودش رفت.بعد راننده هه اومد کنارمون نگه داشت گفت شما دانشجویین من کارمند دانشگام نترسین :|

دوستم گفت ما میخوایم پیاده روی کنیم.حالا جا هم نمیشدیما

خلاصه رفتیم داخل شهر

یه مدت بود دنبال گلدون مستطیلی میگشتم.چند جا هم پرسیده بودم که نداشتن تا اینکه چهارشنبه هفته ی پیش رفتم مغازه ی نزدیک خونمون پرسیدم که گفت تموم کرده.گفتم نمیارین؟گفت هفته ی دیگه میارم

حالا دیروز به صورت اتفاقی دو تا مغازه پیدا کردم که گلدون مستطیلی داشتامروز هم با بچه ها رفتم فعلا یکی خریدم

بعد دوستم ریحانه میخواست دکمه بخره.رفتیم یه مغازه.دوستم مشغول پیدا کردن دکمه ی مورد نظر بود یهو دیدم یه خانومی اومد گفت ساحل ساحلی؟سلام خوبی؟

یه لحظه هنگ کردم(به قول دوستم آدم یه بازیگر میبینه یهویی، همونجوری بود)توی ذهنم از یه طرف گفتم سلام مرسی شما خوبین؟که آخرش نمیدونم چی گفتماز یه طرفش داشتم فکر میکردم که کجا دیدمش که گفت زن دایی ریحانم

بعد از خرید دکمه گفتیم بریم یه چیزی بخوریم.من بستنی میخواستم.ریحانه یخ دربهشت میخواست.عاطفه ساندویچ.چون عاطفه اون هفته هم دلش ساندویچ میخواست گفتم بریم ساندویچ

عاطفه میگفت ای کاش پنج شنبه کلاس دارم شماها بودین میگشتیم.ریحانه گفت اونجوری ورشکست میشدیم


آخرین ویرایش: یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 11:06 ب.ظ
دیدگاه ها ()
جمعه 10 اردیبهشت 1395 10:07 ق.ظ
وای من هم از شخصیا میترسم
شکموها
گلدون میخای توش چی بکاری??
ساحل آرام
بعضیا خدایی خطرناکن
میدونم با ما نیستی
گلِ ناز
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 11:27 ب.ظ
زندگی کتابی است پر ماجرا،
هیچ گاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز ...
ساحل آرام
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 12:44 ب.ظ
ممنونم ساحلم
نه عزیزم در منزل بودم من اعتکاف نرفتم ولی اعمالشو بجا آوردم ^_^
مادرها فرشتگان خدا ب روی زمینند


+کاش همیشه اساتید نیان آخه اومدن و نیومدنشون چ فرقی میکنه^_^
شما واقعا از آقاهه ترسیده بودین که سوار نشدین؟
گردش با دوستان بسی عالیست مخصوصن اگه بخور بخورم توش باشه
ساحل آرام
قبول باشه :)
بله
آره واقعا درس که نمیدن بعضیا
نه من که گفتم وقتی با کسی باشم شخصی سوار میشم
خیلی
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 05:24 ب.ظ
به هر حال تاکسی شخصی خطرناکه گرچه خود تاکسی هام دست کمی ندارن
من یه گلدون دیدم خیلی خوشگله فعلا نگرفتم کوزه ایه ولی طرح سنگ داره :)
عه زن دایی دوستت هم میشناستت!چه معروفی
کلا با دوستا و خواهرا بازار رفتن خیلی حال میده البته آدم باید جیب خالی برگرده خونه
ساحل آرام
من تنها باشم شخصی سوار نمیشم ولی اگه کسی باهام باشه چرا
بگیرش تا تموم نکرده :))
تعجب کردم چون فقط یه بار اونم چند ماه پیش توی خیابون همو دیده بودیم
آره والا
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 08:41 ق.ظ
سلام
وبلاگ نویس عزیز خسته نباشی، وبلاگت خیلی ناز و مامانی بود دوسش داشتم. بیا به وبلاگ من هم سر بزن خیلی دوست دارم با هم همکاری داشته باشیم به امید دیدار
ساحل آرام
:)
یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 11:27 ب.ظ
سلام

نه دیگه.چرا ورشکست؟مهمون عاطفه می شدید دیگه
ساحل آرام
سلام
اون از این کارا بلد نیست.ولی خو اگه مهمون اونم بشیم اون طفلی ورشکست میشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ


  • خوش اومدین :)

نویسندگان

  • ساحل آرام(64)