تبلیغات
. - روزانه

روزانه

یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 09:48 ب.ظ   نویسنده : ساحل آرام      


سلام
جمعه مامانم اینا میخواستن برن روستا
خواهرم نبود گفتم منم برم
2:30 رسیدیم.اول رفتیم خونه ی مامان بزرگم(مامانه مامانم)یکم موندم زنگ زدم دخترعمم ببینم اونجا هستن یا نه
که بودن و رفتم خونه ی اون یکی مامان بزرگ که بقیه بودن.همین که رسیدم دیدم بوی آش میاد.دختر عموم آش ترش گذاشته بود اونم چه آشی
حبوباتو دخترعمم آورده بود.سیب زمینی هم دختر عموم میخواست بیاره که دیر رسیدن و به درد نخورد
یکم حرف زدیمو مسخره بازی درآوردیم تا اینکه ساعت 4 بود اون یکی عموم هم اومدن.منو دخترعمم هم با چند تا از پسرعموها وسایل بردیم مزرعه برای کارگرا
تازه یه قسمت گِلی بود کفشا نابود شد
همونجا هم یکم عکس گرفتیم.برگشتیم آش حاضر بود با بچه ها آوردیم.مامانمم اومد(بهش اس داده بودم خبر داده بودم)
بعد از آش شروع کردیم به گرفتنِ عکس.دختر عمم مونوپاد آورده بود از اونور اِیوون عکس میگرفتن برامون
شوهردخترعمم نمیدونم چرا اینقد به مامان بزرگم علاقه داره همیشه باهاش کلی عکس دوتایی میگیره یعنی عکساشونو بذارم کلی میخندین
خلاصه توی باغم عکس گرفتیم رفتیم جاده که اونجارو هم آباد کنیم که بابام گفت پسرعمم منو مامانمو بیاره خونه
شوهرعمم گفته بود که بابام کارگرارو برسونه چون خودشون ببرن دیرشون میشه.پسرعمم هم اینقد تند میره.من میگفتم باهات نمیاماینقد بهش گفتم یکم یواشتر رفت
دیگه 7 اومدیم
خداروشکر خیلی خوش گذشت یعنی یکم دیگه خونه میموندم افسردگی گرفته بودم
امروز رفته بودیم کلاس.بعد از کلاس ریحانه سوپرایزم کرد و بوسو بغل همو کردیم.توی پست بعدی سوپرایزُ میگم توی مسیر دانشگاه خونه زیاد هست که کلی گُل داخل کوچه و جلوی خونشون کاشتن و خیلی قشنگه
دوستم یه گل شمعدونی دید گفت قشنگه.گفتیم بریم زنگشونو بزنیم اجازه بگیریم و بچینیم که نرفتیم
جلوتر یه کوچه بود اینقد گلای قشنگ داشت یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین
منو ریحانه رفتیم داخل کوچه، عاطفه بیرون موند.داشتیم بررسی میکردیم که در یه خونه باز شد و یه خانوم با قیچی اومد بیرون
من گفتم ببخشید میشه گُلتونو بچینیم؟خودش اومد برامون چند تا شاخه شمعدونی چید تازه پلاستیک هم آورد
دستش درد نکنه
اگه روم میشد میگفتم از بقیه هم برامون بچینه
بعد اومدیم داخل شهر.ریحانه چند تا گلدون خرید.منم برای همین گُلم یه گلدون خریدم

آخرین ویرایش: یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 10:08 ب.ظ
دیدگاه ها ()
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 12:51 ب.ظ
تولدت مبارک
عیدتم مبارک
معلومه گل و گیاه خیلی دوست داری ^_^
منم رفتم سه کاکتوس خریدم یکم جو اتاقم عوض شه:)باحال شده پشت پنجره اتاقم:)
ساحل آرام
مرسی عزییزم
مرسی عید تو هم مبارک
اوهوم
ای جان کلا گل خیلی توی روحیه اثر داره :)
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 11:45 ب.ظ
عزیز دوست داشتنی من تولدت مباااارک
ایشاله سال بعد بچه بغل حداقل دو قلو
ساحل آرام
مرسی عزیزدلم
اوو چه خبره
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 02:24 ب.ظ
اینقدر ترش ترش گفتین با فاطمه گلی آب دهنم راه افتاد
تولدت مبارک باشه هزار ساله بشی
عروسک بازی میکینی کوشولو؟
ساحل آرام
خودمم آب دهنم راه افتاد
مرسی عزییزم
نه عروسک دوست میدارم خو
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 03:27 ق.ظ
http://my-gilan.mihanblog.com/post/category/22/page/4

همینه
منظور شما هم همینه؟
ساحل آرام
آره همین قرمزا ما بهش میگیم آلوچه قرمز
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 03:23 ق.ظ
الوچه فرق داره ها
ساحل آرام
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 02:20 ق.ظ
البته من نخوردم ولی اش ترش فکر کنم داریم
منظورم از گوجه ، گوجه قرمز شبیه گوجه سبز ه. شما دارید؟اسمش رو نمی دونم.بسی ترش.الان یادم افتاد مور شدم
ساحل آرام
آلوچه قرمزو میگی
آره خیلیی ترشه
+ من زیاد وارد نیستم ولی فکر کنم هر چیز ترشو میشه داخلش ریخت.خودِ آلوچه ترش هم داخلش میریزن
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 11:24 ق.ظ
آدم بیشتر از دو روز تو خونه باشه میمیره صد درصد
شه باحاله مزرعه شالی
عجب خانوم خوبی بوده خودش داوطلبانه گلارو چیده بهتون داده
گلدون هم مبارک
ساحل آرام
من بیرون واسه کلاس میرم ولی مهمونی دلم میخواست
اوهوم
آره خوب بود :))
مرسی
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 01:14 ق.ظ
پس دست پر برگشتین
شما هم اش ترش دارین؟
ترشیش الو و گوجه هست؟
ساحل آرام
بله
آره مگه شما هم دارین؟
نه گوجه نداره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ


  • خوش اومدین :)

نویسندگان

  • ساحل آرام(64)