تبلیغات
. - مسافرت

مسافرت

چهارشنبه 6 مرداد 1395 01:16 ق.ظ   نویسنده : ساحل آرام      


سلام
یکشنبه ی هفته ی پیش بلیط داشتیم برای مشهد.ساعت 3:15 حرکت بود که تا هواپیما حرکت کرد ساعت 3:45 شد
اولش خیلی استرس داشتم برای همین دستشوییم گرفت :| خواهرمم گفت بمون برو هواپیما دستشویی :| چشمتون روز بد نبینه رفتم دیدم دستشویی فرنگی آب هم نیست :|
تا وقتی مشهد برسیم ترکیدمیعنی تاحالا اینجوری دستشویی نداشتم.تا رسیدیم هم اولین کاری که کردم پرسیدم دستشویی کجاست و بعد از اون زندگی زیبا شد
بعد سوار تاکسی شدیم و رفتیم سمت سوئیتی که عمه و عمو اینا بودن(اونا دو روز زودتر با ماشین شخصی رفته بودن ولی ما شرایط جور نبود با ماشین بریم)
رسیدیم دیدیم همه آماده میخوان برن خرید.اون روز و بقیه ی روزها نماز مغرب و عشا رو حرم خوندیم.اون روز یکم دیر شده بود.رفتیم از وضوخونه ی حرم وضو گرفتیم و خیلی دیر بود.عمه اینا گفتن جورابو بعدا بپوش.دکمه مانتو و ساعتمم توی راه بستمتند رفتیم.خانومایی که هستن و کیفو این چیزارو میگردن، اون روز یه عتیقه نصیبم شد.به همه چیز گیر میداد.جورابمم میگفتم الان وضو گرفتم میپوشم به نماز نمیرسیم قبول نمیکرد و همونجا جلوی چشماش جوراب پوشیدم تا گذاشت برم داخل.یکم مونده بود باهاش دعوا کنمخلاصه تا محل مورد نظرو پیدا کنیم به نماز مغرب نرسیدیم.روز اول حتی گنبد امام رو هم نتونستم ببینم و خیلی ناراحت بودمو توی دلم به امام رضا میگفتم یعنی هنوز نطلبیدیم؟
روز دوم شوهر دختر عمم با یه وَن قرار گذاشته بود که بریم گردش.از ساعت 2 رفتیم.اول رفتیم طرقبه، بعد امامزاده یاسر و ناصر، بعدم باغ وحش و شهربازی.از بس گفته بودم شب حدود ساعت 10 با خانواده و شوهرعمم رفتیم حرم.حالا بقیه میگفتن موقع نماز صبح بریم :| ولی من میدونستم بخوابم سختم میاد دوباره برم گفتم نه.البته دیشبش بابا و خواهرم با بقیه رفته بودن زیارت ولی چون خرید هم میخواستن برن و خسته بودیم منو مامان موندیم هتل.(هتلو محل کارِ شوهردخترعمم بهش داده بودن و واسه بقیه هم گرفته بود.سوئیت هم به شوهرعمم داده بودن واسه همین اولاش بین هتلو سوئیت در رفتو آمد بودیم)وقتی چشمم به گنبد طلایی افتاد نیشم تا بناگوش باز شد از خوشحالی
یادم نمیاد دو بار گذشته که حرم رفته بودم اجازه داده بودم جلوی دیگران اشکم سرازیر شه.ولی این دفعه دلم خیلی گرفته بود شاید به خاطر ناراحتیای این چند وقت.خلاصه یکم دعا خوندیم و عکس گرفتیم.بعد رفتیم خرید
سه شنبه چون روز آخری بود که عمو و عمه اینا مشهد بودن بعد از شام رفته بودیم حرم.خیلی کیف داد.البته شلوغ بود و نتونستیم زیارت کنیم.شوهردخترعمم دعای توسل خوند و ما جمع نشسته بودیم و باهاش میخوندیم.بعد دیدم کسایی که اطرافمون نشسته بودن هم دارن باهامون میخونن فیلمشو دارم و واقعا قشنگه
بعد از اون شوهرعمم و بابام و مامانم گفتن میرن هتل و بابا و شوهرعمه برای نماز صبح دوباره میان که بعد گفتن توی باب الرضا هستیم و نرفتن.دخترعموم با عمم گفتن میرن زیارت اگه خلوت بود میگن ما هم بریم.یکم موندیم ما خانوما(منو خواهرمو دخترعممُ زن عموم)گفتیم بریم زیارت
رفتیم دیدیم عمم میگه دختر عمومو گم کرده.زن عموم هل کرد هی میگفت نکنه خفه شه(شب قبل که رفته بودیم حرم یهو دیدیم صدای جیغو گریه از بین خانوما میاد انگار یکی همون وسط غش کرده بود)خلاصه منو خواهرم روبه روی ضریح وایستاده بودیم و بقیه همش میرفتن بین جمعیت دنبال دختر عموم.فکر کنم 45 مین تا 1 ساعت از دخترعموم خبری نبود
آخرش منو خواهرمو زن عموم اومدیم توی صحن.یکم موندیم دیدیم عمم با دخترعموم که گم شده بود اومدن و دخترعموم تونسته بود زیارت کنه.دخترعمم رفته بود دنبال عمه اینا.عمم اومد دید دخترعمم نیست رفت دنبالش.یکم موندیم دیدیم دخترعمم اومد دید عمم نیست باز رفت دنبال عمم.عمم اومد دید دخترعمم نیست باز میخواست بره نذاشتیمیعنی ترکیدیم از خنده این میومد اون یکی میرفت.اون میومد این میرفت
بعد رفتیم دستشویی و وضو گرفتیم و رفتیم باب الرضا پیش مامان اینا.اونجا خیلیا خواب بودن بعد فرشم مینداختن روی خودشون.یه بار هم پسرعمم نزدیک بود کله ی یکیو لگد کنه
خلاصه یه سریا رفتن هتل و نتونستن بمونن.منو بابا و شوهرعمه و عمه و دخترعمه موندیم تا نماز صبح.خیلی خوابم میومد ولی میخواستم قسمت پایین حرمو زیارت کنم(میدونین دیگه قسمت پایین نوبتیه نصف واسه مرداست و نصف واسه خانوما)
بابامو شوهرعمه خوابیدن.منو دخترعمم گفتیم بریم زیارت چون ساعت از 2 گذشته بود و نوبت خانوما بود.یعنی یه دور کامل دورِ صحن زدیم تا دوباره رفتیم از عمه پرسیدیم و پیدا کردیم :| من میگفتم راه درستو ولی گوش نمیداد کهخداروشکر زیارت کردیم و تا اومدیم نزدیک اذان بود.خلاصه نماز خوندیمو اومدیم هتل
چهارشنبه ظهر رفتیم حرم تا عمه اینا خدافظی کنن چون عصر میخواستن حرکت کنن.چقدر شلوغ بود یعنی روبه روی ضریح هم جا نبود واسه ایستادن.بعد از ناهار هم بدرقه شون کردیمو حرکت کردن
ما موندیم یکم استراحت کردیمو ساعت 5 رفتیم بازار و ساعت 7 رفتیم حرم برای نماز.نماز توی حرم واقعا کیف میده الان دلم تنگ شده
بعد از شام هم یه ساعتی رفتیم بازار.یعنی دیگه پاهام داغون بود از بس بیرون رفتیم نمیدونم چرا اینقد بازار میرفتن من که اصن خرید نکردموقتی برگشتیم توی پارکینگ دیدیم یه پسره میگه سلام حاج آقا.نگو همونیه که عصر ازش انگشتر نقره گرفته بودیم.ماشینو پارک کرده بودن و اون موقع میخواستن برن خونه
پنج شنبه از صبح بیدار شدم استرس داشتم.واقعا نمیدونم چرا.صبحونه خوردیم و رفتیم حرم.نسبت به دو روز گذشته خلوت بود.زیارت کردم و دعا خوندیم بعدم اومدیم هتل وسایلارو جمع کردیمو با آژانس رفتیم فرودگاه.توی فرودگاه هم که کلا خواب بودم
بعدم نزدیک پرواز بود خواهرم گفت پلاستیکو پایین جا گذاشتم.خلاصه رفت و خداروشکر هنوز همونجا بودُ آورد.مثل رفت اذیت نشدم
این هم نمایی از گیلانساعت 5 رسیدیم خونه.خداروشکر تونستم برم مشهد چند سال بود نرفته بودم.راستش اگه عکسا نبودن باورم نمیشد رفتمُ برگشتم.همتونو دعا کردم هم اسم بردم هم برای اینکه کسیو یادم نرفته باشه به اسم دوستای مجازی و واقعی یاد کردمتون ایشالله همه حاجتشونو بگیرن

آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 مرداد 1395 02:27 ق.ظ
دیدگاه ها ()
جمعه 15 مرداد 1395 01:34 ق.ظ
ساحل آرام
شنبه 9 مرداد 1395 12:54 ق.ظ
زیارتت قبول عزیزم
شهربازی پارک ملت رفتید یا کوهستان پارک?

واسه خرید کجاا رفتید ??کاش الماس شرق هم میرفتید
موج های ابی چی رفتید?
ولی فک کنم تو اوج گرما اومدید مشد.اون روزا خیلی گرم بود .الان بهتر شده
ساحل آرام
مرسی عزیزم
پارک ملت
آره، اسمش یادم نبود ایشالله دفعه ی بعد
نه.من خیلی خوشم نمیاد هر چند کسی هم پیشنهاد ندادهمون پارک هم پسرا رفتن سوار وسایل بازی شدن
آره اون هفته همه جا گرم بود ولی به جز تشنگی گرما خیلی اذیت نکرد
شنبه 9 مرداد 1395 12:54 ق.ظ
زیارتت قبول عزیزم
شهربازی پارک ملت رفتید یا کوهستان پارک?

واسه خرید کجاا رفتید ??کاش الماس شرق هم میرفتید
موج های ابی چی رفتید?
ولی فک کنم تو اوج گرما اومدید مشد.اون روزا خیلی گرم بود .الان بهتر شده
جمعه 8 مرداد 1395 01:38 ق.ظ
به به زیارت قبول

یعنی اون ماجرای گم شدن منو کشت

چه حس های خوبی داشتی
ساحل آرام
مرسی عزیزم
ما رو هم کشت
آره توی حرم خیلی خوب بود ایشالله به زودی قسمت خودت
چهارشنبه 6 مرداد 1395 12:40 ب.ظ
سلام ساحل جونم
چطوری؟؟؟
بالخره بعد از سالها اومدم
ساحل آرام
سلام عروس جون
مرسی
خوش اومدی
چهارشنبه 6 مرداد 1395 12:14 ب.ظ
بهترین راستی من تا حالا روش های زیادی رو برای دیده شدن وبلاگم امتحان کردم.این آخری عالی بود.تو هم امتحان کن
چهارشنبه 6 مرداد 1395 11:52 ق.ظ
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم...
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم....
ساحل آرام
:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ


  • خوش اومدین :)

نویسندگان

  • ساحل آرام(64)