تبلیغات
. - حق گرفتن!

حق گرفتن!

سه شنبه 16 تیر 1394 10:54 ب.ظ   نویسنده : ساحل آرام      


سلام
قبلا نوشته بودم یه کتابی از آموزشگاه خریده بودم که قیمتش 4200 بود ولی 6 تومن فروختن
منم این موضوع رو توی خونه گفتم.شغل بابام یه جوری هست که میتونه بهشون تذکر بده
بابام گفت من بهشون(به آموزشگاه منظورمه)میگم این موضوع رو و منم استقبال کردم
بعدش رفتم به خانوم منشی هم گفتم قیمت کتاب اینقدره فکر کنم اشتباه گرفتید گفت نه.چون این کتاب قدیمیه و کتابای جدید 6 تومنه به خاطر اینکه بقیه نگن چرا از بقیه اینقد میگیرین همه رو 6 تومن میگیریم
از شانسم کتابم مشکل داشت و مجبور شدم پس بدمکتاب هم نداشتن و باید منتظر میموندم تا بیارن
آقا چند بار از منشیه سوال کردم که کتابو آوردین؟سرد جواب داد.حدس زدم که موضوع چیه
تا اینکه شنبه منو یکی دیگه از بچه ها رفتیم از منشیه پرسیدیم که کتاب آوردین؟گفت نه.میتونین برین از سبزمیدون(یه جایی توی رشت هست)بخرین
گفتم تا رشت بریم؟به تیچر گفتم چیکار کنیم؟
منشیه گفت برین سبزمیدون اونجا هم میتونین ببینین که قیمت ما با قیمت اونجا فرقی نداره!
من متوجه شدم منظورش منم گفتم تیکه میندازین؟خندید.حالا تیچرو چند تا از بچه ها هم بودن
یعنی اینقد ناراحت شدم که دوست داشتم گریه کنم.آخه من کار بدی نکرده بودم.اونا خلاف کرده بودن
زنگ زدم به بابام جریانو گفتم گفت تو کاری نکن من خودم پیگیری میکنم
فرداش بابام رفت خیلی شیک حالشونو گرفت طوری که همون موقع رئیس آموزشگاه بهم زنگ زد گفت من از طرف اون خانوم ازت معذرت خواهی میکنم
من باهاش حرف زدم گفته منظوری نداشته(آره جون خودش)
با من هماهنگ نکرده بود اون قیمتی داده بود
و اینکه دیده ما کتاب نداریم گفته میتونین از رشت تهیه کنین
در صورتی که سفارش داده بودن و قرار بود یکشنبه کتاب واسشون برسه(همون شنبه که منشی اون حرفو زد من رفتم اون یکی شعبشون و سوال کردم متوجه شدم)
دیروز هم کلاس داشتم.رفتم اصن به منشیه نگاه نکردم.گفتم الان سلام میکنم جواب نمیده ضایع میشم
آخرشم رئیس آموزشگاه اومد کلاسمون حرف زد
بعد جالب بود میگفت شما قضاوت کنین وقتی یه کتاب 6 تومنه جدیدش 8 تومن خب ما به خاطر اینکه عدالت برقرار شه 8 تومن باید بفروشیم و هم اینکه بتونیم کتاب جدید بخریمُ ضرر نکنیم!
بعد از کلاسم منو برد داخل یه کلاس که منشیه هم اونجا بود
یکم حرف زد.منشی هم باز گفت منظوری نداشتم چون چند بار پرسیده بودی من اونو گفتم و منم باور نکردم
این بود ماجرای حق گرفتن من.یه بار اومدیم حقمونو بگیریم اینجوری شد
+ توی این شبا منو هم دعا کنید ..

آخرین ویرایش: سه شنبه 16 تیر 1394 11:18 ب.ظ
دیدگاه ها ()
سه شنبه 23 تیر 1394 12:09 ق.ظ
یعنی واقعا سخته تیکه انداختن تو روی یه نفر :))))
حالشو گرفتیا
وای اینجا چه عجیبه
ولی خوبه نظراتش شکلک داره خخخخخخ
ساحل آرام
آره :دی
خوووب
چون اولشه یکم عجیبه
یس یس
یکشنبه 21 تیر 1394 09:45 ب.ظ
آورین ساحل نباید فك كن با بچه طرفن من بهت افتخار میكنم
ساحل آرام
مرسییی عزیزم
پنجشنبه 18 تیر 1394 10:13 ب.ظ
عه وا همون میهن بلاگ
ساحل آرام
پنجشنبه 18 تیر 1394 01:49 ب.ظ
حق را باید گرفت
ساحل آرام
والا
پنجشنبه 18 تیر 1394 12:14 ق.ظ
بلاگ اسکای با اسم من مشکل داره
ساحل آرام
اینجا میهن بلاگه
مگه بدون اسم هم کامنت تایید میشه؟ببین این از امکانات زیاده اینجاست
چهارشنبه 17 تیر 1394 02:48 ق.ظ
خوشم میاد از اراده ات
افرین

البته که منصفانه اینه که به قیمت زمان خرید توجه کنند نه زمان حال...

+به یادت هستم
به یادم باش:)
ساحل آرام
مرسی
والا، فکر کردن زرنگن
+ مرسی.حتما عزیزم :)
سه شنبه 16 تیر 1394 11:40 ب.ظ
خوب کاری کردی اصلا منشیه حقش بود699 قسمت بشه والا طلا هم ارزون شده اینا میخوان ضرر هم نکنند !ما ایرانیا بیشترین سعیمون اینه که بیشترین کلاهو سر هم دیگه بزاریم:/
ساحل آرام
والا
واقعا خوب حرفی زدی.آخه اینم شد حرف که بقیه میگن چرا به ما 6 تومنی دادی به بقیه 4 تومنی؟خب اول 4 تومنیو بفروشن بعد که تموم شد 6 تومنیارو :|
+ ببین باز اسم نداری ولی من میدونم کی هستی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ


  • خوش اومدین :)

نویسندگان

  • ساحل آرام(64)