تبلیغات
. - آرشیوانه

آرشیوانه

جمعه 5 تیر 1394 03:20 ب.ظ   نویسنده : ساحل آرام      


سه شنبه 22 اردیبهشت 1394
توی گروه یهو به بچه ها گفتم بریم خونه ی شادی(چون خونه ی مامانش بود)که چند نفر تونستن و قبول کردن
بهناز هی میگفت سختم میادُ معلوم نیست زودتر از همه رفت.فاطمه هم کلاس داشت و دیر میرسید.منم میخواستم فیلم ببینم واسه همین موندمُ با فاطمه رفتیم
حدود ساعت 4 رفتیم.ماشین آورده بود و زود رسیدیم
رسیدیم میوه آوردن ما هم عین ندید بدیدا اول حمله کردیم سمت آلوچه ها
شادی بستنی هم درست کرده بود که واسه اولین بار خوب بود
بعد میگفت همسایشون واسه مودمش رمز نذاشته و دیروز کلی از نتشون استفاده کردن.ولی ما رفتیم هی قطع میشد و درنتیجه ناکام موندیم
دیگه ساعت 7 تصمیم گرفتیم بیایم
..........
جمعه 25 اردیبهشت
ظهر رفتم از گُلای توی کوچه عکس گرفتم که خیلی ناز بودن.عصرم رفتم توی حیاط تا علفای کنار گُلارو تمیز کنم
تا 5 مین به 4 مشغول بودم.یعنی داغون شدم.طوری که آخر شب دستام شدید درد میکردن
غروبم ساعت 5 دربی داشت که 1-0 بردیم و کلی کیف کردم

آخرین ویرایش: شنبه 6 تیر 1394 11:23 ق.ظ
دیدگاه ها ()

درباره وبلاگ


  • خوش اومدین :)

نویسندگان

  • ساحل آرام(64)