تبلیغات
. - مهمونی

مهمونی

جمعه 16 بهمن 1394 05:31 ب.ظ   نویسنده : ساحل آرام      


سلام
دیروز صبح ساعت 10 دخترخالمو خالم اومدن خونمون
و اینطور شد که باز صبح نتونستم بخوابم
مامانم خونه نبود.دخترخالم یه خورشت درست کرد.یه خورشتم توی یخچال داشتیم خلاصه تا مامانم بیاد شروع به کار کردن
پسرِ اون یکی دخترخالم(محمدجواد) هم بعدترش باباش آوردش
محمدجواد مدلش اینجوریه که همیشه اولش آدمو تحویل نمیگیره ولی وقتی یخش باز بشه دیگه نمیشه جلوشو گرفت
هی میومد منو میزد میگفتم نزن دستم درد میکنه، یکم نگام میکرد پامو میزد
عاشقِ این انصافش شدم
خالم برنج درست میکنه خیلی ترد و خوشمزه میشه.دیدم اومده خونمون بهش گفتم برام برنجُ سویا خیس کرد تا عصر برام درست کنه
بعد از ناهار مامانِ محمدجواد هم اومد که بارداره.حواسم نبود داشتم عکس لواشکی که درست کرده بودمُ توی دوربین نشونشون میدادم یهو وسطش یادم اومد شاید هوس کنه.اومدم بپیچونم ولی متوجه شده بود.بعد هر چی بهش گفتم میخوای واست درست کنم گفت نه.باز خوبه عکسای چیزای دیگه رو نشونش ندادم
بعد هم خالم برام برنجُ درست کرد منم ازش فیلم گرفتم تا بعد بتونم درست کنم

آخرین ویرایش: جمعه 16 بهمن 1394 05:46 ب.ظ
دیدگاه ها ()
یکشنبه 18 بهمن 1394 12:21 ق.ظ
خواهر حس میخواد. حس برنج رو میگم


انصاف ایشون نوازش میخواست
ساحل آرام

آره اونم اساسی
شنبه 17 بهمن 1394 01:11 ق.ظ
سلام به روی ماهت
این سلام اول پستهات رو بعد از نظر که میفرستم یادم می افته جواب بدم

انصاف محمدجواد یه چیزی لازم داره ها

چه خوب که می تونید تو خونه برنج و سویا درست کنید:)
ساحل آرام
سلام عزیزم
الهی ایراد نداره
چی؟
آسونه میخوای بهت یاد بدم؟ :)
جمعه 16 بهمن 1394 10:24 ب.ظ
دستت خوب نشد!یه پماد هست اونو بزنی شاید خوب بشه اسمش آیس مینراله :)
بعضی وقتا یه طرفی میخوابم کتفم درد میگیره از اون میزنم :)
اون بچه هم باهاش بازی نکردی اینطوری انتقام گرفته :دی
ساحل آرام
بهتره :) مرسی واسه پماد عزیزم
نه فکر کنم زدن جزء بازیش بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ


  • خوش اومدین :)

نویسندگان

  • ساحل آرام(64)